تبليغاتX
فیلم سینمایی کنعان

خبری در راه است !

 

سلام

چند روز پیش در خبری خواندم که سه شنبه شب در مجتمع فرهنگی ایران- خیابان شریعتی- برنامه ی نقد و بررسی فیلم محاکمه ی ایرج قادری برگزار می شود... و خانم افسانه بایگان هم طبیعتا باید به عنوان بازیگر این فیلم حاضر می شدند و می شد از کنعان هم آنجا خبری از ایشان گرفت...فی الفور شال و کلاه کردم...وای نه تابستان است!... و رسیدم به مجتمع.

روی سن میز و صندلی گذاشته بودند و آقای مرتضی شایسته،ایرج قادری،افسانه بایگان و محمد ملکی- فیلمبردار- و بازیگر جوان فیلم در حال صحبت بودند.

از سینمای ایرج قادری خوشم نمی آید...مجری محترم و دوست داشتنی( به خاطر سوالی که پرسید) از آقای شایسته خواست که در مورد سنتوری حرف بزند...ایشان هم مبسوط روند ساخت و اخذ و پس گرفتن مجوز را توضیح دادند که در آن شلوغی و ازدحام فیلم کم کیفیتی از صحبتهایشان گرفتم که چون روایتی از تمام آنچیزی بود که اینروزها در نشریات به طور پراکنده خوانده ایم از گذاشتن فایلش برای دانلود صرف نظر کردم ولی اگر کسی خواست حتما بگوید تا از طریق ایمیل تقدیمش کنم.

و بعد مجری از خانم بایگان خواست که در مورد کنعان حرف بزند...طبیعتا گوشهایم باید تیزتر می شد و دوربینم فعالتر...اما کلامشان کوتاه بود و مختصر...یعنی خیلی کمتر از همینی که من مقداریش را در وبلاگ نوشتم.

گفتم نمی شود...باید خودم بپرسم و برای همین هم اینجا آمده ام...مراسم تمام شد و ساعت نه و نیم شب بود...گروه برای پذیرایی رفت داخل سالن و منتظر ایستادم شد پنج دقیقه به ده شب...خوابم می آید...خبرنویسی و خبرگیری هم سخت است ها!...

شیفتگان سینما دنبال عکس و امضا هستند و دارند از سر و کول ایرج قادری می روند بالا...هنوز هم می تواند همه شان را پرت کند گوشه ایی و پاشنه اش را ور بکشد( آخ!...پاشنه واسه قیصر بود!) عوضش با مهربانی به همه امضا می دهد و عکس می دهد.

-         خانم بایگان

-         بفرمائید

-         سلام،من برای فیلم کنعان...(توضیح می دهم و استقبال می کند)

-         خیلی خوبه

-         یه خورده می خواستم در مورد نقش آذر صحبت کنید

-         آخه...نمی تونم در مورد نقش...

( آقای مرتضی شایسته من را تایید می کند و می گوید با من در ارتباط است)

خانم بایگان قول می دهد که تا آخر هفته سر فرصت مراجعه کنم خبر بگیرم.

تشکر می کنم و از اینکه به قول معروف کلاس نگذاشت و صادقانه برخورد کرد ممنون می شوم.

* این هم به احتمال نود و پنج درصد عکس تست گریم خانم افسانه بایگان در فیلم کنعان:

ساعت از ده نیمه شب سه شنبه گذشته و دارم به مسئولیت سختی که در قبال این وبلاگ بدون آنکه کسی به من تعارفش را زده باشد و کاملا داوطلبانه است فکر می کنم...وقت جشنواره حتما وقت آنکه سر دیگران را هم بخارانم ،نخواهم داشت.

دل را می زنم به دریا و بعد از مدتها زنگ می زنم به صاحب معنوی اثر...جناب آقای مانی حقیقی...با دیدن تهیه کننده و یکی از بازیگران اصلی رویم کمی کم کمک باز شده...گوشی را برمی دارد

گوشی رو بردار تا صدات

یه ذره آرومم کنه

به خودم لعنت می فرستم...بنده ی خدا خواب بود...حتما از سرصحنه ی فیلمبرداری و فردا صبح زود و...

ولی چون با زحمت پیدایش کرده ام،نمی توانم به همین راحتی معذرتخواهی کنم و خداحافظ... تلگرافی توضیح می دهم و در خواب و بیداری اش قرار صحبت فردا را می گذاریم.

با شرمندگی و پوزش فراوان قطع می کنم و منتظر فردا می مانم.

الان ساعت از حدودسه و نیم هم گذشته و با آنکه خودم هم خوابم می آمد،اما نشسته ام و دارم می نویسم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 6:10 توسط م |

اخبار ویژه

 

سلام دوستان

یه عالمه خبر دارم در مورد کنعان...البته قبلش بگم از اینکه رسم الخطم شکسته س،معذرت می خوام و بذارین به پای ذوق زدگی م و دست اول بودنم!...تعجب کردین نه!؟...بعدشم گزارش و اخبار باید روایت ِبه قول معروف شنگولی داشته باشه...باید مخاطب با خوندنش سرعت بگیره... یه عالمه خبر درجه یک دارم که فقط جون می ده واسه صفحه ی خبرهای سینمایی روزنامه ها و سایت خبرگزاری ها... اما....امان از دست این اما...!

اما هنوز اجازه ی اخلاقی برای انعکاس اخبارم ندارم...خالی نمی بندم و می دونین که مهدی راست میگه!!

فقط از طرف خودم این یکی رو اجازه می دم و می گم که مثلا بهرام رادان که می دونم خیلی طرفدار داره و می گم که بهرام رادان رو دیدم که با یه ماشین شاسی بلند قرمز قشنگ ، در حالی که موهاش از سنتوری عزیز هم بلندتر بود و با ریش بلند و شلوار کرم رنگ... تو رو خدا نخواید که بقیه ش رو هم بگم!نه!...عکس مربوط به کنعان نیست...ذوق زده نشوید.

خبرای دست اول زیاد دارم...ولی وقتی آدم می آد  داوطلبانه و افتخاری وبلاگ "  فیلم سینمایی کنعان " راه می ندازه،پس باید خیلی حواسش جمع باشه که هم به مخاطب اطلاع رسانی بشه و هم گروه تولید فیلم نگه: ای بابا !

* اما در گوشی می گم: من چند روز پیش طرفای محل فیلمبرداری کنعان بودم...گروه زودتر از من وسائلشون رو جمع کرده و رفته بودند...یه شاهد عینی خوب و سینما دوست...یه سرباز وفادار نیروی انتظامی- از همین جا به جناب سردار رادان ریاست محترم نیروی انتظامی تهران و حومه سلام و درود می فرستم- کلی بهم خبر داد...قرار شده که برام عکسم بگیره...وقتی پرسیدم با چی؟...گفت با دوربین دیجیتالم...شوخ شدم و گفتم : دیجیتالت کجا بود!؟... و با خنده ی فراوان از هم جدا شدیم تا بعد.

** شما هم تا بعد...سعی می کنم گزارشش را بنویسم...حالا پست بعدی را بخوانید.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 4:32 توسط م |

انتخاب بازیگران ( قسمت چهارم )

 

بهرام رادان ،حالا دیگر در سینمای ایران با چشم های سبز و چهره ی زیبایش شناخته نمی شود...! که هستند بسیار زیباچهره گان و بسیار چشم آبی و سبزهایی که مهمان دو سه روزه ی پرده ی نقره ای هستند؛ و اگر رحل اقامت انداخته اند،برای اندک زمانی ست و این اقلیم ِبی رحم(سینما) به زودی آنها را فراموش خواهد کرد.

بهرام رادان با فیلم معمولی و حتی مبتذل « شورعشق » وارد سینما شد...و بسیار زودتر از آنچه که همگان تصورش را می کردند که از بین خواهد رفت،ماندگار شد و خودش را به عنوان کسی که دوربین دوستش دارد،ثابت کرد.

حضور او در سینمای ایران را به هر چه که نسبت بدهیم،سهم " هوشمندی" و " تصمیم گیری درست" او فراتر از تمامی آن نسبت هاست. چه کسی تصور می کرد که صاحب زرشک زرین بازیگری،روزگاری( آنهم دو مرتبه ) به روی سن تالار وحدت برود و سیمرغ بلورین روی شانه های او خوش بنشیند!؟...شخصا با سیمرغی که جناب رادان به خاطر فیلم شمعی در باد گرفت،مخالفم!...ولی وقتی که در بهمن85 نام او را از بابت فیلم محبوبم( سنتوری) برای گرفتن سیمرغ خواندند،روی پایم بند نبودم و بسیاری دیگر نیز. وقتی سرخوشانه از درب تالار وحدت بیرون آمد،در ازدحام ِهوادارانش،دستم را آرام گذاشتم روی شانه ی راستش،جنس خوب کت مخملش را لمس کردم و سرخوشانه تر از خودش گفتم : تبریک!...خنده ی ملیحی زد و رفت به سوی دروازه ی بازیگران بزرگ سینمای ایران.

در چند سال پیش برای دوست داشتن بهرام رادان،همیشه تردید داشتم...گاهی او را می دیدم و می خواندم که منتسب اش به جریان خام و نپخته و شانس آورده ی بازیگران جوان می کردند، و گاهی نیز تمامی نوشته های بعضا مغرضانه و زود داورانه ی نشریات را می گذاشتم کنار و با خودم می گفتم: هی پسر!نه بابا داره خوب بازی می کنه!!

بهرام رادان را از فیلم گاوخونی به بعد دوست دارم...نمی دانم شاید از بابت آن باشد که دانشجوی رشته ادبیات هستم و او داشت یکی از کتابهای محبوبم را به عنوان نریشن ِفیلم به زیبایی تمام دکلمه!!می کرد و یا اینکه...نه دیگر!...رادان داشت با کارگردان های بزرگ کار می کرد و آنها هم انتخاب بیهوده ندارند... رادان،خون اصیل سینما را در رگهایش داشت و همین کفایت می کرد تمام چیزهای الزامی را.

.

..

... و سنتوری!

وای از دست علی سنتوری!

امان از دست علی سنتوری!

چه بگویم در مورد این فیلم و ضیافت مهرجویی و چاووشی و بازی خیره کننده و همراه کننده ی بهرام رادان!؟... چه بگویم و چه بنویسم که حق مطلب را بیان و روایت کرده باشم!؟...سنتوری فیلمی ست که عاشقانه دوستش دارم و بسیاری نیز...اشتیاقی که برای مشاهده ی این فیلم به وجود آمده را گمان نمی کنم که درطول تاریخ سینمای ایران برای فیلم دیگری اتفاق افتاده باشد!... و چه خوب است جشنواره ی فیلم فجر و چه خوب که در نیمه شب زمستانی سال85،پشت درهای ضیافت سنتوری(سینما سپیده) نماندم و بغض علی به گلوی من هم نشست.

** و حالا برسیم به کنعان و نقش آقای بهرام رادان در آن:

نکته: این خبر،اختصاصی وبلاگ فیلم سینمایی کنعان است و برای اولین بار در این وبلاگ مطرح می شود...کنعان هم به نوعی جزو فیلمهایی محسوب می شود که دارند در سکوت خبری ساخته می شوند و گرفتن خبری از آن سخت است و من چقدر سختی به جانم خریدم تا کمی اطلاعات به دست  بیاورم...که کم کم در طول وبلاگ بنا به موقعیت منتشرشان می کنم :

بهرام رادان در فیلم کنعان نقش جوانی به نام " علی " را دارد...علی که صاحب شغل آزاد است و تجارت می کند،پیش از این دانشجو بوده...دانشجوی سابق...که حتما به خاطر مسائلی از دانشگاه اخراج شده... و جناب محمدرضا فروتن هم که استاد دانشگاه است.

بهرام رادان پس از ترانه علیدوستی و افسانه بایگان و محمدرضا فروتن،آخرین فردی بود که به گروه کنعان پیوست و قرارداد بست.نقش او در این فیلم نقش حساس و مهمی است و باید عجیب به انتظار بنشینیم و ببینیم که حاصل کار چه خواهد شد...انتظار شیرین و با ارزشی ست.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:36 توسط م |

این نقد را سه سال پیش به بهانه ی فیلم "شهر زیبا" نوشتم و در دو سه وبلاگ هوادار خانم علیدوستی و در خبرگزاری ایسنا نیز منعکس شد...و حالا به بهانه ی فیلم کنعان:

در بين منتقدان سينمايي،بسياري هستند که نسل تازه بازيگران جوان صاحب نام سينماي ايران را به قبل و بعد از« ترانه » تقسيم مي کنند! (چرا دروغ بگوييم،روح منتقدان سينماي ايران از اين جريان خبر ندارد.اين تقسيم بندي کار خودمان است)... و ترانه در دوره خودش سرآمد همگان و اصلا بدون تعارف بگوييم تکسوار است؛البته با کسب اجازه از اتي فيلم بوتيک.

* ترانه عليدوستي بازيگر و در مقام اول انسان کاملي است که در اوج شهرت ناشي از فيلم رسول صدرعاملي و بازي خوب و حرفه اي خودش،اسير نمايشگري جوانانه که در اين سنين ميل زيادي به ديده شدن و مورد تشويق واقع شدن دارند،نشد و سه سال در مقابل پيشنهادهاي ريز و درشت کارگردان هاي بازيگر خراب کن و بازيگرساز مقاومت کرد و « نه» گفت،تا بالاخره با قدمهايي استوار وارد المپ زيباي بازيگران بزرگ سينماي ايران شد؛يعني همان چيزي که در هنگام نمايش فيلم « من،ترانه،پانزده سال دارم » پيش بيني کرده بودم؛ چرا که اطمينان داشتم : ترانه اسير زرق و برق نمي شود،دماغش را بالا نمي گيرد و بيغوله را از شاهراه باز خواهد شناخت و چنين نيز شد.

حالا او بعد از « ترانه پرنيان » عهده دار نقشي به مراتب سخت تر در فيلم شهر زيبا شده است که دايره هاي فعاليت گسترده تر و نقشي پر چالش تر از فيلم اول او دارد؛ که ترانه عليدوستي موفق مي شود با مهارت ِتمام قاب ِ « فيروزه » را به ميخ قلب ِتماشاگر اثر آويزان کند. فيروزه که در حاشيه راه آهن با بچه کوچکش زندگي مشقت باري را در کنار شوهر معتاد متارکه کرده اش مي گذراند،مي تواند ادامه ی روند طبيعي آن نوجوان پانزده ساله ی مادر شده باشد. مي دانم که خانم عليدوستي از اين قسمت نوشته ام دلخور مي شود؛ اما دو فيلم او، دو قسمت پياپي يک سريال سينمايي!!هستند. البته اين اصلا چيز بدي نيست، بلکه حتي يک امتياز محسوب مي شود؛چرا که ما مي توانيم به نارسايي سيستمي پي ببريم که ترانه هاي معصوم را بدون نظارت و پشتيباني به حال خودشان رها مي کند وتنها خود آنها هستند که در اين جامعه بزهمند وجدان مدارانه زندگي را به دندان مي کشند،آنهم با چه سختي در يک اتاق کوچک کنار حاشيه ناامن جاده آهني.

** ترانه عليدوستي براي در نغلتيدن به بيراهه حاشيه بسيار امني دارد. او نه چندان تشنه ی شهرت است، که از سوي کفتاران نشريات زرد مورد طعمه قرار بگيرد و مصاحبه هاي واقعي و خيالي اش را براي جلب مشتري و تيراژ بيشتر با عکسهاي فتوژنيک روي جلد چاپ کنند و هم اينکه تربيت شده پدري است که موجهاي تبليغاتي سهمگين دنياي فوتبال را به خوبي از سر گذرانده است.

*** اينکه ترانه عليدوستي مطالعه مي کند،موسيقي و عکاسي خوانده است،دو سه زبان خارجه مي داند،پدرومادر فرهنگي دارد،مجموعه داستانش را مي خواهد چاپ کند و مهمتر از همه وسواس هنري او،علاقه مندان سينماي حرفه اي را به آينده دو جانبه او بسيار اميدوار کرده است. اما نقيصه اي در سينماي ايران يک جانب از اين عيش را مکدر مي کند؛ اينکه ترانه با اين جديت و وسواسي که در قبال انتخاب فيلمنامه هاي بکر اتخاذ کرده، تعداد  فيلمهاي پرونده کاري اش را مي تواند تا چند شماره برساند؟.محدوديت موضوعي فيلمنامه و شباهتهاي ناگزير آنها به هم به علت تسلط بيش از حد پديده ی سانسور،خصوصا در مورد دختران جوان از معضلات هميشگي سينماي ايران مي باشد. با اين شرايط آيا ترانه ی سينماي ايران سکوت خواهد کرد يا به اجبار تن به تکرار نقش و رعايت قواعد بازي خواهد داد؟ آِينده همه چيز را مشخص مي کند.( نکته از وبلاگ کنعان: این یادداشت را در تابستان سال هشتاد و سه نوشتم...درست است!...آینده همه چیز را مشخص کرد: خانم علیدوستی هیچگاه رعایت قواعد بازی را گردن ننهاد و هم اینک در سینمای ایران دارای اعتبار فزاینده ای ست).

** چهاردهم بهمن ماه هشتاد و دو،جشنواره فيلم فجر،سينما پايتخت،ميدان هفت تير:پس از تماشاي شهرزيبا،هنگام خروج تماشاگران از سالن سينما دختري بالاي سرم ايستاد و مشغول احوالپرسي با پدر و مادر کودکي خردسال شد که به ديدن فيلم آمده بودند. صدايش آنقدر آشنا بود که بدون بلند کردن سرم سريعا او را به جا آوردم. ذوق زده سلام دادم و...و بدون امضا هم نمي شد گذشت. بدون آنکه بدانم دومين نوبت نمايش شهرزيبا در جشنواره را در روز خوش يمني همراه بازيگر اصلي آن و کارگردانش ديده بودم و اولين روز اکران عمومي فيلم نيز مصادف با بيستم خرداد ماه هشتاد و سه شد که نشانه خوبي است.

 چگونگي ورود بعضي دختران جوان به سينما و خود گم کردنشان را توسط آرايشهاي غليظ و... را خوب مي دانيم؛که در اين مورد مي توان /.../ را نام برد. ترانه ی بي حاشيه ما در آن روز و شب اختتاميه و همچنين در هشتمين جشن جنجالی خانه سينما،بدون آرايش و با وقار کامل در ميان چهره هاي ژيگول و بزک کرده،مجابم کرد تا ورود او را به جمع خانواده کم تعداد فرهنگي ام تبريک و خير مقدم بگويم که اگر غير از اين بود اين صفحه متولد نمي شد.

# در شب اختتاميه جشنواره بيست و دوم فجر که کمي دورتر از بالاي سر ترانه عليدوستي ايستاده بودم ،مرا به هواي سلام آنروزم شناخت. مانده بود که جواب سلام را تکميل کند يا نه،منصرف شد و بدون سلام گذاشت و رفت و مرا شادمانه به تماشای فیلم"ميهماني مامان" نشاند.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:41 توسط م |

انتخاب بازیگران( قسمت سوم )

 

یک دهه از حضور محمدرضا فروتن در سینمای ایران می گذرد!...نه نه!....اشتباه نمی کنم... محمدرضا فروتن در نیمه ی اول دهه ی هفتاد فیلم هایی مثل آخرین بندر،فاتح،ماه و خورشید را هم در کارنامه اش دارد...اما او وقتی شناخته شد،وقتی دیده شد،وقتی محبوب شد و وقتی شروع کرد که رنگ " قرمز" را پاشاند روی پرده ی نقره ای سینما؛ و نامش به عنوان مرد سال سینمایی 77 ایران روی سن تالار وحدت خوانده شد.

روایت است که می گویند : نیم ساعتی از پخش تلویزیونی قسمت " تماشاخانه " از سریال سرنخ گذشته بود که تلفن خانه ی آقای پوراحمد به صدا در آمد... مسعود کیمیایی بود ... در حالی که داشت به تصویر محمدرضا توی قاب کوچک تلویزیون اشاره می کرد،گفت:« کیومرث!...این پسره کیه!؟...از کجا پیداش کردی؟...می خوام ببینمش! ».

... و محمد رضا فروتن با فیلم مرسدس راه جدید و نابش را شروع می کند و پس از آن با فیلمهای متولد ماه مهر،اعتراض،زیر پوست شهر.... به عنوان بازیگر نمونه ای سینمای موسوم به دوم خرداد شناخته شد... سینمایی که با تعریف نوینی از شخصیت های ثابت و تکراری،پا به عرصه تازه ای گذاشته بود.

 دانشجو دیگر کسی نبود که فقط درس بخواند و در کوچه شان با جزوه زیر بغل و عینک روی چشم راه برود؛حالا این دانشجو اعتراض می کرد،فریاد می کشید،تقاضای صنفی داشت،نماینده ی طبقه ی متوسط بود و ایفای نقش این قشر مختص محمدرضا فروتن بود.

عاشق دیگر کسی نبود که با هندوانه ای زیر بغل درب خانه را با پایش باز کند و شبها دستش از کار زیاد تاول زده باشد؛حالا این عاشق به زنش،به معشوقش مشکوک می شد و پایش به دادگاه باز می شد و جلوی مرد غریبه زار می زد: بخدا دوسش دارم... و نقاشی ِنقش این عاشق عصیان زده ی هبوط کرده ی همچنان میوه ی ممنوعه خورده،مخصوص محمد رضا فروتن بود.

*

محمد رضا فروتن بازیگر محبوبی بود و همچنان هست... او از شروع مرحله ی دوم بازیگری اش(1377) ستاره شد و ستاره بود... تا آن اتفاق افتاد. اتفاقی که جایگاه او را هم به عنوان ستاره تثبیت تر،و هم عضو بازیگران مولف و استاندارد شد... « شب یلدا » طلوع کرد.

شخصا عاشق شب یلدای فروتن هستم ... فیلم شریفی که فیلمنامه اش را از شدت علاقه از برم و همسایه ی دردکشیده ای برای ماتمکده ی « حمید هامون» است.

*

محمد رضا فروتن مدت کوتاهی را بیراهه رفت!...یعنی آن انتظاری را که از فروتن می رفت را بی پاسخ و بدپاسخ گذاشته بود... فیلمهای سطح پایین مجردها و بازنده و... هیچ امتیازی را برای او محسوب نمی کرد؛فقط ستاره ای را به یاد می آورد که پشت ابرها کمرنگ شده بود...اما فروتن برمی گشت...می دانستم و می دانستیم که برمی گردد؛ او نمی توانست برنگردد!!

« به آهستگی» و « باغ های کندلوس» و فیلمهای دیگری که یا در مرحله ی ساخت هستند و یا پیش نمایش،همگی خبر از بازگشت شکوهمند ستاره ی جوان سینمای ایران می دادند و می دهند.

محمد رضا فروتن را دوست دارم...به خاطر دلایل بسیار و یک دلیل شخصی که همدانشگاهی! هم بودیم و یک دلیل مطبوعاتی :

مجله ی مرحوم گزارش فیلم به مناسبت نمایش فیلم شب یلدا با بازیگرش مصاحبه ای را ترتیب داده بود...انتهای آن همصحبتی طولانی و شیرین بود که مصاحبه گر از فروتن خواست که حرف پایانی را بزند. محمدرضا فروتن گفت: می خواهم از خوانندگان و تماشاگران شب یلدا معذرت خواهی کنم...به خاطر آنکه در صحنه ای از این فیلم سیگار کشیده ام.

نمی دانم که فروتن هنوز روی حرفش باقی مانده یا نه؟...اما عرق آن کلامش هنوز روی تن من و دوستدارانش نشسته و قابل احترام است.

*

محمد رضا فروتن در فیلم کنعان در نقش یک استاد دانشگاه ظاهر می شود... او که روزگاری نقش دانشجویان جنبنده! را بازی می کرد،اینک با کنعان ردای استادی را بر تن پوشیده...استاد دانشگاهی که حتما با فروکش کردن تب دوم خرداد،حالا به نوعی از یأس و نوعی از عقلانیت رسیده است.

*

پیش بینی : احتمالا نقش شوهر آذر( افسانه بایگان) در فیلم کنعان به عهده ی محمدرضا فروتن است. متاسفانه هنوز نام نقشی را که فروتن ایفاگر آن است را نمی دانم...اطلاعات من از شناسنامه ی بازیگران این فیلم به ترتیب از افسانه بایگان و بعد محمد رضا فروتن رو به افول می رود...حتی نمی دانم که نام نقشی را که خانم علیدوستی و یا بهرام رادان بازی اش می کنند چیست!...یکی بیاید به من اطلاعات بدهد!!...آقای حاجی زاده!مدیر تدارکات فیلم کنعان تو کجایی!؟

در یادداشت بعدی،نوشته ای قدیمی از خودم را که درباره ی بازیگری خانم ترانه علیدوستی می باشد را منتشر می کنم ... و بعد می رسیم به بهرام رادان... بازیگر فیلم عظیم و دیوانه کننده ی " سنتوری" و چهارمین بازیگر شاخص فیلم کنعان.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:31 توسط م |

انتخاب بازیگران( قسمت دوم)

 

نیمه ی اول اردی بهشت ماه بود که خبر نهایی انتخاب ترانه علیدوستی به همراه خانم افسانه بایگان منتشر شد... به احتمال زیاد خانم علیدوستی قرار است که نقش دختر خانم بایگان را در این فیلم ایفا کند. این را از آن بابت می گویم که این دو در گردی صورت و بلندی پیشانی و بعضی خطوط چهره به هم شباهت دارند.( مثل اتفاقی که در انتخاب کتایون ریاحی و هانیه توسلی در فیلم شام آخر افتاد ).

 افسانه بایگان،در سینما و تلویزیون ایران مسیر پرفراز و نشیبی را طی کرده است. در دهه ی شصت که با ستاره سازی مخالفت می شد،خانم بایگان با حضورش داشت قلمرو تازه ایی از زنان را روی پرده ی سینما و قاب تلویزیون ترسیم می کرد... یک ستاره ی پنهان ...فیلمهایش تماشاگر داشت و دیده می شد. با ظهور فیلم عروس و ستاره ی دهه ی هفتاد سینمای ایران،نیکی کریمی و بعدها هدیه تهرانی و... افسانه بایگان کمی به حاشیه رفت؛اما هیچگاه فراموش نشد. فیلم زیبا و دوست داشتنی خواهران غریب که پرفروش ترین فیلم سال 74 بود،هنوز از محبوبیت ایشان خبر می داد... و یک خبر ویژه: نویسنده ی این وبلاگ چون علاقه ی غریبی به فیلم هامون داریوش مهرجویی دارد،بالطبع اخباراین فیلم را تا جایی که بتواند در ذهنش بایگانی می کند. خاطرم هست که یکبار در نشریه ای خواندم که قرار بود شاه نقش مهشید در فیلم هامون را درابتدا خانم افسانه بایگان بازی کند که آنموقع سرصحنه ی فیلم دیگری بودند و انگار شرایط جور نشد. این را از جهت شناسایی اعتبار ایشان در سینمای ایران نوشتم.

خانم بایگان سال گذشته با بازی در فیلم کافه ستاره( سامان مقدم ) بازگشتی حرفه ای به سینما داشتند. بازی شان در این فیلم چنان محکم و ستودنی بود که ستاره ی پیشین را همچنان به یاد می آورد.

**

افسانه بایگان در فیلم کنعان نقش زنی به نام " آذر" را بازی می کند. آذر که سالها در خارج از کشور زندگی می کرده،حالا قصد مراجعه به وطن را دارد و به ایران بازمی گردد.

پیش بینی : آذر باید همان زنی باشد که در خلاصه ی منتشرشده ی فیلمنامه آمده که با شوهرش درگیر اختلاف می شوند!...شوهر آذر کیست؟...بهرام رادان؟...محمدرضا فروتن؟...ترانه علیدوستی در این میان چه نقشی دارد؟... دختر آذر؟... حدس بزنید!

مدتی پیش خبری بود مبنی بر اینکه محمدرضا شریفی نیا نیز در این فیلم بازی دارد!...ولی انگار به نقطه ی نهایی و اجرایی نرسید.

**

در یادداشت بعدی درباره ی محمدرضا فروتن خواهم نوشت...صاحب یکی از دو نقشی که تا امروز که این یادداشت نوشته می شود،شناسنامه اش منتشر شده.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:47 توسط م |

نکته: نویسنده ی این وبلاگ متاسفانه تصمیمش برای طراحی این وبلاگ را در وقتی گرفت که فیلمبرداری این فیلم( کنعان) از روز هجدهم تیرماه شروع شده بود. پس طبیعی است که کمی از روال جاری فیلم عقب بیافتم.چرا که هم باید گزارش تولیدش را بنویسم و هم گروه سازنده اش را معرفی کنم . پس برای هماهنگ شدن با روند جاری فیلم کمی مهلتم بدهید. در ضمن لازم به توضیح است که این وبلاگ را بنده داوطلبانه تاسیس کرده ام و ارتباطی با گروه سازنده اش ندارم. اخبار فیلم را از طریق نشریات(خصوصا روزنامه ی محترم بانی فیلم) و سایتهای اینترنتی کسب می کنم.البته دفتر هدایت فیلم-آقای مصطفی شایسته- قول خبررسانی را داده است و از این وبلاگ استقبال نمود.

 

گروه هم اینک در خیابان پاسداران مشغول فیلمبرداری هستند و همزمان با آن،خانم مستانه مهاجر تدوین فیلم را به عهده دارند.

لوکیشن های فیلم در لواسان،غرب تهران،خیابان پاسداران و شمال کشور( بندر انزلی) انتخاب شده است؛که مانی حقیقی و آقای حسن کریمی( فیلمبردار اثر) اواخر خرداد ماه برای بازدید لوکیشن به مناطق شمالی کشور رفتند و بندرانزلی انتخاب شد.

**

گروه در خردادماه و اوایل تیر در دفتر هدایت فیلم جمع می شدند و مشغول دورخوانی فیلمنامه بودند؛ که در اواخر کار به هفته ای سه بار رسید و پس از آن فیلمبرداری در روز هجدهم تیرماه در خیابان های تهران آغاز شد.

در دو روز اول،خانم افسانه بایگان و محمدرضا فروتن مقابل دوربین رفتند که صحنه هایشان خارجی و خیابانی بود و بعد خانم ترانه علیدوستی و بهرام رادان...که پس از چند روز گروه به جاده ای در لواسان رفت و پس از آن به خیابان پاسداران و چند روز بعد به غرب تهران.

**

در نام های بازیگران فیلم دقت کردید؟...هر کدام از این ها برای هرفیلمی وزنه ای محسوب می شوند و می توانند به تنهایی بار فیلمی را به دوش بکشند...حالا مجموع شان دریک فیلم،به اضافه ی چند عزیز دیگر،میتواند حاصل کار را بسیار دیدنی و ستودنی از کار در بیاورد.

البته نمی توانم هراس م را از این لیست بازیگران پنهان کنم!...سابقه نشان داده که همنشینی چند بازیگر نامدار در یک فیلم،نتیجه ی دلچسبی نداشته و آنقدر بزرگ بوده اند که از گوشه های پرده ی نقره ای و قاب تلویزیون زده بیرون!...لااقل در سینمای ایران که اینگونه بوده... به طور مثال فیلم " روانی " اثر آقای داریوش فرهنگ را می توان نام برد که سه قطب بازیگری ایران:خسرو شکیبایی و نیکی کریمی و پرویز پرستویی را کنار هم نشاند،اما فیلم اصلا در خاطره ها نمانده و سازها آنقدر حجیم بودند که ارکستر مطلوب و شنیدنی ای به گوش نرسید.

اما حالا از خود آقای مانی حقیقی مثال می آورم تا متوجه شوید که چرا احساس می کنم که حاصل کار کنعان دلنشین می شود...در فیلم " کارگران مشغول کارند " و " آبادان " نیز طیف متنوعی از بازیگران صاحب نام سینمای ایران بازی داشتند.هر دوی این فیلمها به نمایش عمومی در نیامده اند،اما آنهایی که در نمایش های خصوصی و یا جشنواره فیلم فجر،محصول نهایی را مشاهده کرده اند می گویند که فیلم قابل توجهی شده و حتی از " آبادان " به عنوان تجربه ای نو و بدیع یاد می کنند... و بازیگران بزرگش به دقت و ظرافت و درست کنار هم نقش آفرینی کرده اند.

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 14:38 توسط م |

انتخاب بازیگران( قسمت اول)

 

خانم ترانه علیدوستی از همان ابتدای نوشتن فیلمنامه توسط اصغر فرهادی، برای این فیلم انتخاب شده بود.بهر حال تجربه ی ثمر بخش فیلم چهارشنبه سوری( کارگردانی از فرهادی،فیلمنامه از حقیقی ) در این انتخاب بی تاثیر نبود؛ و همچنین تجربه ی موفق فیلم شهر زیبا که مانی حقیقی بسیار این فیلم را دوست دارد.

پاییز و زمستان هشتاد و پنج بود که کم کم تدارکات اولیه ی فیلم شروع شد.فیلمنامه را اصغر فرهادی نوشته بود و مانی حقیقی هم داشت خودش را همزمان با دو پروژه ای که درباره ی داریوش مهرجویی و فیلم هامون بازان داشت،آماده ی فیلم بلند خودش،کنعان می کرد.

در جشنواره ی فیلم شهر( آبان هشتاد و پنج ) بود که هنگام اولین نمایش فیلم خون بازی( رخشان بنی اعتماد) در سینما فلسطین، ترکیب حقیقی و فرهادی و علیدوستی دیده شد و معلوم شد که گروه دارد کم کم آماده می شود.هنگام نمایش تئاتر عشقه (کاری از محمد رحمانیان – فنز- بهمن ماه هشتادو پنج ) نیز این گروه با هم دیده شدند.

بازیگران دیگر فیلم هنوز انتخاب نشده بودند و انگار که فیلمنامه در ارشاد مشکلی هم پیدا کرده بود...نوزدهم دی ماه سال هشتاد و پنج بود که هنگام بزرگداشت کیومرث پوراحمد در خانه هنرمندان ایران،نگارنده ی این وبلاگ اصغر فرهادی را آنجا دید. وقت آنتراک برنامه بود و آقای فرهادی مشغول صحبت با خانم مرضیه برومند بودند.مدت بسیاری در گوشه ای به انتظار اتمام صحبتشان ایستادم. می خواستم از کنعان و فیلمنامه و آقای حقیقی و تاریخ شروع ساخت فیلم خبری بگیرم. اما صحبتشان طولانی شد و یکمرتبه عزیز دلم آقای خسرو شکیبایی را دیدم که از در سالن خارج شد و نمی توانستم به انتظار آنها بمانم،به دنبال آقای شکیبایی روان شدم و با هم مدتی صحبت کردیم و گفتم که به خاطر هواداری از فیلم هامون،فیلم مستندی را با آقای مانی حقیقی کار کرده ام... این را از آن بابت نوشتم که هنرمندان کمی هم حواسشان به اطرافشان باشد،شاید علاقه مندی قصد پرسیدن سوالی را دارد...شوخی!

نمی دانم ازلحاظ امانتداری،اجازه ی انتشاراین خبر را دارم یا نه؟...اهالی سینما می دانند که فیلمنامه و شرح آن،تا زمان موعدش باید همانند صندوقچه ی قفل شده ای محفوظ بماند.از فیلمنامه ی کنعان چیززیادی نمی دانم. فقط همینی که در مطبوعات چاپ شده...قصه ی زوج جوانی ست که درگیر مشکلات می شوند...اما آن چیزی که می خواهم برای اولین بار در این وبلاگ منتشر کنم این است که نقشی را که خانم علیدوستی در این فیلم دارند،با تمام آن چیزی که پیش ازاین،از ایشان روی پرده دیده ایم متفاوت است. یعنی دیگر نه « ترانه» ی پانزده ساله است، نه « فیروزه» ی سختی کشیده ی محروم، و نه « روح انگیز» کارگر و فرودست...ترانه علیدوستی در فیلم کنعان در نقش یک دختر امروزی و مرفه ظاهر می شود؛ که می تواند امتحان و عرصه ی مهم و مناسبی باشد برای اینکه ایشان از قالب دختران رنجدیده و محروم خارج شود و نقش های متفاوتی را بازی کند. البته این به آن معنا نیست که سه شاه نقش ترانه و فیروزه و روحی، کلیشه ی هم بودند و برای ترانه ی فیلم آقای صدرعاملی تکرار محسوب می شوند!...نه!!...اما دیگر وقت آن بود که ترانه علیدوستی نقش دختران دانشجو،فعالین اجتماعی و یا عرصه های سیاسی!،نقش وکیل( البته هنوز برای این نقش جوان است!) و انسان های شهرنشین با تعریف مدرنش را بازی کند. که امیدوارم این اتفاق با فیلم کنعان برای ایشان پیش بیاید و همانند سه فیلم گذشته اش قدر ببیند.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 21:3 توسط م |

فیلم کنعان هم اینک در مرحله ی فیلمبرداری است...که در یادداشتهای بعدی - اگر اتفاق خوبی بیفتد- بیشتر از این توضیح خواهم داد.

اما حالا می خواهم کمی درباره ی شروع این فیلم بنویسم؛ و لازم به توضیح است که تمام این نوشته ها و اطلاعات را من به کمک سابقه ی ذهنی ام و نشریاتی که خوانده ام می نویسم... و امیدوارم آن اتفاق خوبی که گفتم پیش بیاید تا ارایه اطلاعاتم موثق تر بشود.

شروع فیلم کنعان و جرقه ی ساختنش اگر دلایل دیگری هم در نزد سازندگانش داشته باشد،بیشتر به هنگامی برمی گردد که آقای مانی حقیقی فیلم شهرزیبای آقای اصغر فرهادی را دید؛ از نوع نگاه فرهادی به اجتماع و لایه های آن بسیار استقبال کرد و مایل شد که همدیگر را ببینند.

در آشنایی های بیشتر،مانی حقیقی فیلمنامه ی چهارشنبه سوری را برای فرهادی نوشت که از بهترین و آبرومندترین ساخته های سال 84 شد و در جشنواره بیست و چهارم هم مورد تقدیر فراوان قرار گرفت.

حالا هم فیلمنامه ی کنعان را اصغر فرهادی برای مانی حقیقی نوشته است؛که مطمئنا با سابقه ی فیلم خوب چهارشنبه سوری که تلفیقی درست از انسجام فیلمنامه و کارگردانی درست بود،باید شاهد اثر هنرمندانه ای باشیم.

اینطور به نظر می رسد که آقایان حقیقی و فرهادی به زوج سینمایی مناسبی دارند تبدیل می شوند.دو کارگردان و نویسنده ای که هر دویشان در هر دو زمینه ی مورد بحث،توانایی و کارآمدی خود را ثابت کرده اند؛ و حرفی برای روایت و روایتی دقیق و درست از حرفهایشان دارند.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:57 توسط م |