تبليغاتX
فیلم سینمایی کنعان -

سلام

شرمنده! یک هفته ای بیشتر بود که خبری از من نبود و به قول معروف خانواده ای نگران شده بودند و خیلی جالب که یکی از دوستان در قسمت پیامها در انتقاد به ننوشتنم،نوشته بود که : رفتی پیش مانی حقیقی و رفتی!...به قول معروف حاجی حاجی مکه!

حرف این دوست گرامی به یادداشتی از من برمی گردد که از مجتمع ایران و نمایش فیلم محاکمه و قرار خبر گرفتن از خانم بایگان و تلفن زدن شبانه به مانی حقیقی نوشته بودم و قرار شده بود که فردایش با هم حرف بزنیم... اما...

اما خاطرتان می آید که من آنشب وقتی حوالی ساعت یازده دوازده رسیدم خانه و تا شش صبح- باورتان می شود آدمی مثل من پیدا بشود!؟...به این سوال شاید تا آخر این یادداشت و شاید در چند یادداشت بعدی پاسخ محکمی بدهید که از دو حرف نون و ها تشکیل شده- تا شش صبح نشستم و نوشتم و تصویر درست کردم و ویرایش کردم و حوالی صبح خواب شبانه ام شروع شد...مدیر محترم یکی از وبلاگهای همسایه درست حدس زده بود!...شما دوستان وقتی داشتید برای مطلب گزارش نمایش مجتمع ایران و قول و قرارهایم پیام می گذاشتید،من خواب خواب بودم...یعنی تا ساعت چهار بعدازظهر...خسته بودم و سهم عمده ای از خستگی من هم از بابت همین فیلم کنعان بود...بعدا می گویم که من برای کنعان چه بلایی برسر شغل اداری ام آورده ام- به جواب آن پاسخ دو حرفی نزدیک شده اید؟ -

آنروز - چهارشنبه- از خواب بیدارشدم و تا آمدم کش و قوسی به بدنم بدهم چشمم افتاد به ساعت دیواری و مثل آدمی که مقابل طوفان گذاشته باشندش،یخ زدم... وای! قرار مصاحبه ی خبری!؟... صحبت کردن با مانی حقیقی که گفت صبح!...الان که از ظهرم گذشته و دم غروب است...فردا هم پنج شنبه و نیمه تعطیل و بعد هم جمعه و وای تا شنبه حتما همه،همه چیز را فراموش می کنند؛آنهم در سینمای ایران که جدا از همه ی بیماری هایش،آلزایمر هم دارد!

مثل پرنده ای که سرش را بریده باشند دارم در صحن خانه خودم را می خورم.

من اولین باراست که دارم در این وبلاگ مطرح می کنم که آدم مطبوعاتی و روزنامه نگار هستم و برای طبقه ی ما جا ماندن از قرار صحبت و مصاحبه،مثل جا ماندن از آخرین هواپیمای موجود است!...البته این را هم بگویم که من به فیلم سینمایی کنعان اصلا به چشم یک تیتر یا خبر نگاه نمی کنم و در برابر آن فقط یک موضع هواداری دارم و گرفته ام،همین!

وای!...چه خواب لعنتی بدی!...درست است که شب گذشته اش به خاطر کنعان بیدار مانده بودم،اما نباید امروز صبح به خاطر کنعان خواب می ماندم... معمای عجیبی شده!

جواب مخاطبانم را چه بدهم!؟... آنهایی که منتظرند من خبرهای تازه ای خارج از آنچه که روزنامه ها می نویسند به آنها بدهم!؟...در مقابلشان شرمنده نشوم!؟... فکر نکنند که دروغ می گویم!؟...

*

الروایت!!

آنروز صبح خواب ماندم نتوانستم با تهیه کننده،کارگردان و یکی از بازیگران فیلم صحبت داشته باشم و وبلاگ را خبردار کنم...اما بشنوید از شنبه... که روزی کاملا کنعانی بود و به قول روایتی مذهبی پیراهن بر تنم پاره کردند و در چاهم انداختند...گزارشش را در یادداشت بعدی بخوانید... و البته یادداشت " یک درددل برای رفع بلا " موضع گیری شخصی است و ربط کاملی به فیلم کنعان ندارد.

این را هم سر بسته بگویم و تا کی که موقعیتی پیش بیاید و بازش کنم: متاسفانه گروه سازنده برای خبر رسانی همکاری خوبی ندارند... و من هم با اینهمه گرفتاری چه سختی ای باید بکشم...آیا مجبورم!؟... سوالی شاید آسان برای شما و حتما سختی برای من است!

**

با وبلاگ فیلم سینمایی کنعان همراه باشید.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:58 توسط م |